| انتخابات آمریکا،با وفاترین خادم سرمایه کیست؟ |
|
|
|
در حالیکه فروپاشی سیستم مالی سرمایه داری سراسر سیاره زمین را دارد در بر میگیرد، و وضعیت اقتصادی ای که بعد از " رکود جهانی 1929 تا اوایل دهه 1940" حادترین بحران اقتصادی توصیف شده است کشورهای دنیای شمال را یکی پس از دیگری می بلعد، کمپینهای رسمی تنها دو حزب قوی سرمایه داری آمریکا که میداندار همیشگی صحنه های انتخاباتی آمریکاست رسما به پایان رسیده است و چند روزی بیشتر به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نمانده است که بالاخره به شیفتگی دنیای خبر و میدیای جهانی با این کمپینها و شایدها و بایدهای برنده مسابقه " چه حزبی با وفاترین خادم بورژوازی و مشکل گشای آن است" با 4 نوامبر به خاتمه میرسد.
گذشته از اینکه گزینش بین بدتر و بدترین همواره یکی از این دلایل همسویی بوده، ولی توجیه تازه تر آن همان مسئله نژاد است که قرنهاست به زیر گلیم جارو شده است. این یک واقعیت است که سیاهپوستان در کنار توده های اسپانیش ( لاتینوها) جزء محرومترین و فقیرترین طبقه و اقشار مردم آمریکا هستند و امید به رهایی از چندین قرن اِعمال راسیسم و تبعیض نژادی و بیحقوقی در کنار دیگر آمال و آرزوهایشان برای سیاهپوستان یک مبارزه هر روزه با تمامی ارگانها و سازمانهای اِعمال این بیحقوقی بوده است. وعده های تکراری دمکراتها در رابطه با بهبود سیستم درمانی بسود فقیران و تسهیلات آموزشی، و ارتقاء بیمه ها و تضمینهای شغلی و در حال حاضر معضل مسکن که میلیونها آمریکایی را در خطر از دست دادن خانه هایشان قرار داده است از سوی یک سیاهپوست، تمام حقیقت قلب شده ای است که دنیای سرمایه داری ای که بارها ثابت کرده است وقتی پای منافع و بقایش بمیان میاید نه مشکلی با نژاد دارد و نه حساسیتی به جنسیت نماینده هایش، با زرق و برق و تبلیغات کر کننده اش ارائه میدهد. چیزی که توده ها همچون گذشته و انتخابات دیگر از آن غافلند همان حقیقت است که این احزاب با رنگ پوست و جنسیت نماینده هاشان تصمیم نمیگیرند ( اگرچه از آن در نهایت بهره وری استفاده میکنند) بلکه منافع طبقاتی طبقه ای را که قرنهاست تنها یکه تاز میدان سیاسیت آمریکا است هدایت میکنند. و براک اوباما و سارا پیلن قبل از اینکه سیاهپوست و مؤنث باشند نماینده یک سیستم استثمارگرند که مولد تمامی آن بدبختی ها از جمله نژادپرستی و مردسالاری و در حال حاضر موجد این چنین بحرانی که تاثیر مخرب و مستقیم آن بر کارگران و زحمتکشانی فارغ از رنگ پوست و جنسیتشان است. اگرچه در کنار دمکراتها و جمهوریخواهان سه حزب دیگر هم در این انتخابات شرکت کرده اند( حزب سبز، حزب مشروطه و حزب لیبرتارین) و همینطور " رالف نی در" که کاندیدای مستقلی است ولی همانطور که سنتا در تاریخ دموکراتیک! آمریکا رایج بوده است تنها دو حزب پرقدرت و پولدار بورژوازی- بازها و کبوترها- با حمایت مالی بازار و قدرت مالی میلیونی کاندیداهایش این عرصه را همواره در انحصار خود داشته اند.
اوباما با انکار وضعیت اسفبار اقتصادی آمریکا در 15 سپتامبر در یکی از کمپینهایش در فلوریدا گفت: حزب دمکرات نه دلیل نارضایتی مردم را میخواهد بداند و نه به آن اعتراف میکند. کمپینهای سیاسیش علیه جمهوریخواهان، نه در جهت نارضایتی و خواست مردم برنامه ریزی شده و نه حتی تظاهر میکند که در این جهت برنامه ای دارد. اوباما بارها و بارها اعلام کرده است که سیستم درمانی را بهبود میبخشد. ولی نمی گوید سیستمی که به بخش خصوصی واگذار شده چگونه بهبود میبخشد که تهیدستان به تسهیلات درمانی رایگان دسترسی داشته باشند؟ بالاترین هزینه مردم و یکی از اولین دلایل اعلام ورشکستگی شخصی، هزینه های بسیار بالای درمانی مردم آمریکا است. مردم معتقدند که مؤسسات مالی و کارگزاران و سهامدارانش به کمترین امکانات مالی آنان دستبرد زده و آنان را بی سلاحتر و درمانده تر از همیشه کرده است. دو حزب بورژوازی در طول کمپینهایشان برای بردن راُی توده ها همدیگر را افشاء کرده اند. سناتور مک کین از همکاری محرمانه حزب دمکرات با سیستم مالی بازار پرده بر میدارد. در واقع هزینه های مالی کمپینهای هر دو حزب توسط دلارهای وال استریت پرداخته میشود و مردم آمریکا سنتا نه بر اساس چه کسانی و چه سیستمی پشت پرده این خیمه شب بازی انتخابات را کنترل میکند و یا چه برنامه ها و سیاستهایی، موجودیت سیاسی هر حزب را تعریف میکند به کاندیداهای آن رای داده اند. آمریکایی ها بیشتر تحت تاثیر تبلیغات میدیا، با اعتماد به کاراکتر و ویژگیهای کاریزماتیک و شخصی هر کاندیدایی جذب حزب متبوع آن نامزد شده اند. انتخابات امسال آمریکا با شرایط بحران مالی ای که محاصره اش کرده بخوبی جایگاه طبقاتی این احزاب را آشکار کرده است. اگرچه این واقعیت در هیاهو و هیجان محور اصلی تبلیغاتی این انتخابات یعنی مضمون نژادی- جنسیتی گم شده است ولی زد و بندهای پشت پرده دولت و بانکداران و بورس بازان وال استریت علنی شده است. یکی از بزرگترین حامیان مالی کمپینهای بارنی فرانک نماینده دمکرات ماساچوست و رئیس کمیته خدمات مالی مجلس، شامل " برادران براون"، و " مانیو لایف فایننس" بود. فرانک در سال 2003 با برنامه پیشنهادی بوش مبنی بر افزودن مقررات سختر برای اخذ وام مسکن در مؤسسات مالی " فنی می" و " فردی مک" مخالفت کرد و دلیلش این بود که این مؤسسات با بحران روبرو نیستند و گفت هر چه بیشتر در مورد معضلات مالی این دو مؤسسه اغراق شود فشار بیشتری بر این دو کمپانی خواهد آمد و ما کمتر مسکنهای فراخور استطاعت مردم خواهیم داشت. جمهوریخواهان از یک طرف میخواستند که مقررات برخورداری از مسکن برای مردم نیازمند را مشکلتر کرده و دمکراتها به بهانه دفاع از همین مردم آنان را از موجودیهای حقیری که سالها برای اندوختنش زحمت کشیده و اکنون بعنوان موجدی نقدی که برای اخذ وام در اختیار مؤسسان "ریل استیت" گذاشته اند و بر باد هوا رفته است، تنها گذاشته اند. هیچکس نمی پرسد چرا برخورداری از مسکن یک حق نیست و یک امتیاز بشمار میاید؟ چرا توده های فقیر برای داشتن سرپناه باید موضوع صدها قانون و متمم قانون دولتی شوند و سر آخر از هیچگونه تضمینی برای حفظ خانه هایشان برخوردار نباشند؟ اوباما نه میخواهد رای دهندگانش از وی چنین سوالی کنند و نه میخواهد مردم مطالباتشان را روشن و بدون کلی گویی مطرح کنند. " سیتی گروپ"،" س.آ.ک"، " کاپیتال پارتنر"، " یونایتد تکنولوژی" و "گروه انترناسیونال آمریکایی" تنها تعداد معدودی از صدها مؤسسه و کورپرات و بانک است که از کمپینهای نمایندگان هر دو حزب حمایت مالی میکنند. سرمایه داری بعنوان یک طبقه منسجم، بسیج گشته که معضل جهانگستر مالی اش را حل کند با کمتریت ضرر و خسارت ممکن و با ممانعت از خطر قدرت گیری هر مطالبه و خواستی که کارگران را بر علیه کل سیستم سرمایه مجتمع و متشکل کند. جورج بوش در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: با اینهمه معضلات، سیستم سرمایه داری هنوز بهترین سیستم اقتصادی است. در واقعیت بیشتر نفت خام وارداتی آمریکا از کانادا، مکزیک و ونزوئلا است تا خاور میانه. در رابطه با رفاه اجتماعی، اوباما قول میدهد مالیاتها را برای توده های کارگر تا 95 درصد کاهش دهد و کاهشهای مالیاتی ای را که دولت بوش به ثروتمندان اختصاص داده است را بدور می اندازد. قول درمان عمومی را برای همگان میدهد در حالیکه خصوصی بودن سیستم درمانی را که خود منشاء مشکلات درمانی و عدم دسترسی میلیونها توده فقیر و کم درآمد است را نمیگوید چکار میکند. هیچ برنامه ای برای مسئله مسکن ندارد. با بالا بردن سطح حداقل دستمزد که در حال حاضر 6.25دلار است، مخالفت میکند و در مورد درجه بالای بیکاری سکوت را ترجیح میدهد. و با تمام اینها مک کین و پیلن، اوباما را یک سوسیالیست! می نامند که میخواهد با فشار بر روی سرمایه داران منبع اشتغال و درآمد را برای بیکاران و نیازمندان محدود سازد! جل الخالق!!! در جبهه خارجی سیاستهایش، در رابطه با مسئله ایران اوباما بیشتر به دیپلماسی متکی است و میگوید که به مذاکره تمایل دارد اگرچه احتمال بکارگیری سیاستهای دیگر را از چشم انداز دور نمیبیند، به معنی دیگر اگر ایران به داشتن سلاح هسته ای پافشاری کند، خطر حمله و اشغال نظامی از طرف آمریکا محتمل است. در مورد عراق برنامه اش بیرون آوردن تدریجی نیروهای نظامی آمریکا و انتقال آنان به دیگر پایگاههای نظامی در کشورهای همجوار است و آنجا حاضر بخدمت بمانند تا در صورت نیاز دوباره آنان را بسرعت به عراق برگردانند. البته این سیاست همان برنامه پیشنهادی بیکر (نماینده جمهوریخواه)- هامیلتون ( نماینده دمکرات)است. این برنامه در سال 2006 توسط بیکر و هامیلتون به بوش پیشنهاد شد که بوش آنرا رد کرد. در مورد مسئله افغانستان سیاست اوباما افزودن نیروهای نظامی در آنجاست و همچنین قول داده است که سایز نیروهای نظامی را بطور کلی افزایش دهد که خود نشاندهنده آن است که این سیاستها در چه سمتی هدایت میشوند. اوباما در طول کمپینهایش بارها و بارها اعلام کرد که از نهایت حمایتش از اسرائیل عدول و عقب نشینی نخواهد کرد. تمامی این سیاستها سیاستهای تکرار شده سران سابق دمکرات است و همه در چارچوب و مرزهای سرمایه برنامه ریزی شده و در حقیقت بقای سرمایه را بویژه در چنین شرایطی میخرد ولی همین قول و قرارها (بخصوص برنامه های رفاه اجتماعی) را هم مثل سران سابقش قادر نیست در عمل پاسخ دهد. به این دلیل ساده، چون سرمایه داری بشدت نیاز دارد کاهش سودآوریش را در چند سال گذشته با بیکارسازی، کاهش و فریز دستمزدها، محو بسیاری از مزایا و بیمه های شغلی جبران میکند. حمایتهای سخاوتمندانه این بانکها و مؤسسات از کمپینها و نماینده های رفراندوم، بدنبالش حمایت بلاانقطاع دولت را از سیستم بازار همواره بهمراه داشته است. سناتور مک کین یکی از پنج سناتوری بود که متهم به لاپوشانی برای چارلز کیتینگ معروف- مدیر عامل " آمریکن کانتنت و لینکلن سی وینگ"- شد قبل از اینکه دچار بحران شود که 200 میلیون دلار 17 هزار سهامدارش را از دست داد که بیشتر آنان دیپوزیتهای سالمندانی بود که بدامن فقر رانده شدند. از آنجا که بسیار محتمل است که اوباما به کاخ سفید برود نمیتواند مرغی که تخم طلای سود را برای سیستمی که او نماینده اش است بکُشد. این مرغ طلا همان قانونمندیها و شرایطی است که بانکداران و مؤسسات چند ملیتی و بازار مالی و بورس را به سودآوری بیشتر قادر میسازد. انکار این وضیعت اسفبار اقتصادی و وعده این برنامه های رفاهی و وصله پینه کردنهای اجتماعی نه مانع باطلاق رکود سرمایه داری خواهد شد و نه توده ها را بخواب خواهد برد که متوجه آینده نگران کننده و سیاهی که در انتظارشان است نکند. هر دو حزب به یک اندازه و برابر شرکای همدست این نابسامانی و فلاکت هستند. بعد از سه دهه اعمال قوانین و سیاستهای نئولیبرالی، کارگران آمریکا باید به مداخله های دولت برای نجات پروسه سودآوری بیشتر اشنا شده باشند که امری تکراری بوده است. حمایتهای مالی ای که توسط دولت فدرال و مجلس اش هماهنگ شده، همواره نقش فعالی را در به عقب نگه داشتن جنبش طبقه کارگر و پایین بردن استانداردهای معیشتی شان داشته است. در زمان کارتر مجلس به این شرط بیش از یک میلیارد دلار به شرکت ماشین سازی " کرایسلر" وام تضمین شده داد که در عوض کارگران در کل 462 میلیون دلار به دولت برگردانند. و آن از طریق بلوکه کردن دستمزدها و از دست دادن 17 روز حق مرخصی سالانه بود. که علاوه بر آن مدیر عامل کرایسلر در کنترات بعدی سطح دستمزد کارگران را ساعتی 1.25 دلار کاهش داد. در سال 1985 که کرایسلر سودآوری مجددش را بدست آورد باز هم تقاضای وانهادن حقوق بیشتری از جانب کارگران شد و این در حالی بود که 50 هزار کارگر هم اخراج شده بودند. اکنون هم فقهای اقتصادی سرمایه داری و نماینده های انتخاباتی اش خود را با آمار و ارقام و اگرها و شایدها به در و دیوار میزنند که ثابت کنند که این بحران اجتناب پذیر بود. و مشکل " نبودن قانونمندی بر بازار بورس و بازار مالی" و یا بی کفایتی مدیر عاملان و ... بود که منجر به فروپاشی اقتصادی شده است. بهر رو سرنوشت انتخابات آمریکا هفته دیگر به کیفیت صندوقهای رای بسته شده است ولی سرنوشت میلیونها نفر همچنان پا در هوا خواهد ماند. از آنجا که جمهوریخواهان فضای انتخابات را به قلمرویی کشانده اند که مردم آمریکا از خود بپرسند که کدامیک از این دو حزب بهتر میتواند از منافع و خواسته های سفید پوستان دفاع کند، در چنین شرایطی شاید بخشی از سوسیالیستها! خود را ناگزیر از حمایت از اوباما می بینند. همان قصه قدیمی برخی از این به اصطلاح سوسیالیستهای! وطنی. ارزیابی کردن افراد بر مبنای انسان بودنشان، کاراکتر و ویژگیهای شخصیتیشان، و اینجا رنگ پوست و طبعا اگر بجای اوباما، هیلری کلینتون بود جنسیت شان قرار میگیرد نه طبقه ای که نماینده گی میکنند. اینکه سوپر کشور دنیای غرب یک سیاهپوست را در بالاترین صدر کشور قرار میدهد آنهم در کشوری که بخاطر راسیسم اشباع شده اش معروف است، چه چیزی را قرار است تغییر دهد که به نفع طبقه کارگر باشد؟ نامعلوم است. اوباما که هسته تبلیغاتی کمپینش " آری به تغییر" و " آری ما میتوانیم" بود برای بیشتر سیاهپوستانی که این انتخابات را رفراندوم نژاد میبینند، نقطه امید سرخورده دوران مارتین لوتر کینگ است که سیاهان جایی در آفتاب را بدست آورند. ولی بزودی در می یابند که دولتش در عملی کردن آن وعده های شیرین و کاذب چقدر عاجز است و اینکه در شرایط خاص و حیاتی، سرمایه نه تنها کور رنگ میشود بلکه " سیاه زیباترین رنگ " میشود، تا زمانیکه منافعش ایجاب کند. سرمایه داری در دنیا نشان داده است از نژاد، جنسیت، ملیت و مذهب همواره در جهت منافعش استفاده کرده. یار و غار مرتجعترین رژیمهای اسلامی بوده است، از به قدرت رسیدن زنها کمال استفاده سیاسی- اقتصادی اش را کرده است و اگر آینده سودآوریش بطلبد در آلمان یک ترک را به قدرت میرساند، در اسرائیل یک فلسطینی را و در ایران یک افغان را. سرمایه داری به مثابه یک سیستم در تمام طول عمرش همواره ثابت کرده است که نه فقط در رابطه با مؤسسات وام دهنده اش، بانکهایش و یا رهبران سیاسی اش رو در روی توده ها ایستاده بلکه در مقابل رفع نیازهای بشری و حل معضلات اجتماعی و اقتصادی جامعه عاجز بوده است، چرا که خود زاینده و موجد این مصائب و معضلات است. بحران مالی نتیجه عملکرد قوانین اقتصادی کور سرمایه داری است که ریشه در مالکیت خصوصی و در انحصار گرفتن ابزار تولید ثروتهای اجتماعی است. این بحرانها اضمحلال سیستم سرمایه داری را بویژه در چند دهه اخیر که میرود شرایط بسیار وخیمتری را شکل دهد، برجسته میکند. بعلاوه نضج یک صف بندی سیاسی رادیکال را در جهان آغاز کرده، از یک طرف سرمایه داری حریصانه تلاشش را در جهت راه اندازی سودآوریش شدت میبخشد با بیکارسازیها و بستن کارخانه ها و کاستن بودجه های اختصاصی جهت سرویسهای رفاهی - خدماتی- درمانی- آموزشی... و خشونتش را افزایش میدهد که این سیستم ورشکسته را نجات دهد. از طرف دیگر دهها و صدها میلیون نفر از زحمتکشان ناگزیرند بشکلی که بهیچوجه تصورش نمیرفت، مبارزه کنند که از سطح شغل، خانه، تسهیلات درمانی، امکانات آموزشی، و از محیط اجتماعی و محیط زیست شان دفاع کرده باشند. ولی بگذارید خیالپردازی را کنار بگذاریم فروپاشی بازار بورس و موجهای بعدی آن الزاما معنی اش این نیست که به فروپاشی سرمایه داری منجر میشود. سیستم سرمایه داری را باید بر انداخت و این نیاز به سازماندهی و انسجام طبقاتی کارگران دارد که پیش شرط آنهم ایجاد سازمان طبقاتی این طبقه است. در اکثر دنیای غرب سازماندهی کارگران را تشکیلات زرد و سفید سوسیالیستی و خودی سرمایه داری در دست دارند. شرایط کنونی ماهیت گلبولیزاسیون سرمایه و کار را بشدت تحریک کرده است ولی سمت وسوی آنرا مشکل بشود تبیین کرد، چرا مداخله و حمایت دولتها برای گریز از این بحران ( اگرچه نمی توان آنرا معکوس کرد) که حداکثرش کنترل نسبی آن و همینطور کنترل و سرکوب جنبشهای اجتماعی منتج از آن، در آن تاثیر گذار است و بطور قطع به کیفیت سیاسی آمادگی طبقاتی کارگران بستگی دارد. و فضای تبلیغاتی و توهم آفرینی چون انتخابات آمریکا جز صدمه زدن به صفوف کارگران برای مقابله و مبارزه ثمری دیگر نداشته. این زحمتکشان چاره ای جز مقاومت در برابر سرکوب ملی و نژادی ای که در بستر این بحران رشد کرده و عمق میگیرد، ندارند. ولی انتخاب یک رئیس جمهور سیاهپوست علیرغم اینکه یک حرکت جدید برای بر باد دادن پس مانده های فرهنگ راسیستی بشمار میرود و شاید بتوان تاثیرات فرهنگی اش را ارزیابی و اندازه گیری کرد، برای منافع طبقه کارگر و اقشار فقیر آمریکایی و جهان سومی او یک کلینتون و کارتر دیگر است و چشم انداز اقتصادی – سیاسی ای فراتر از آنان را نوید نمی دهد. متوهم کردن بخشی از توده ها به نقش و تاثیر فردی شخصیتها آنهم در کشوری با قویترین صنعت نظامی در دنیا و اختصاص بالاترین بودجه نظامی که بتواند بقای سرمایه را در جهان محفوظ کند، اغتشاش در صفبندی طبقاتی است. در زمان جنگهای داخلی آمریکا در دهه 1860 مارکس و انگلس از شمال بر علیه جنوب حمایت کردند. مارکس و انگلس به طرفدارانشان اصرار کردند که به ارتش متحد شمال بپیوندند و کمک کنند که برده داران جنوب را شکست دهند. مارکس و انگلس اشتباه نکردند و میدانستند که این مسئله برای پیشرفت و تحکیم یکپارچگی سرمایه داری چقدر لازم است ولی در هم شکستن سیستم کار برده ای و تحول کاپیتالیسم مدرن آمریکا منافع دراز مدت طبقه کارگر را در مد نظر داشت. حمایت از یک دمکرات سیاهپوست نه از آن برجستگی برخوردار است و نه جامعه سرمایه داری در آن شرایط بسر میبرد. برای چپ آمریکا اوباما علیرغم حضور منحصر بفردش از لحاظ سیاسی در آمریکا، همچنان نماینده سرمایه داری باقی خواهد ماند. نوشین شفاهی |
| < بعد | قبل > |
|---|









