|
بخش هفتم: ترکیب طبقاتی جامعه بعد از قیام بهمن ۱۳۵۷ |
|
|
|
بعد از قیام بهمن ماه 1357 تحولات مهمی در ساختار طبقاتی جامعه ایران پدیدار شد.
سقوط موقت بورژوازی بزرگ معروف به ( کمپرادور) از قدرت سیاسی ، قدرت یابی بورژوازی تجاری و متوسط ،انطباق چهارچوب مذهبی سیاسی بر روند نظام سرمایه داری ایران ، عواملی نظیر قطع رابطه با آمریکا ، استقلال سیاسی ، جنگ هشت ساله، گسترش بازارهای آسیای میانه بر روی صادرات ایران ، گسترش صنایع داخلی و صادرات تولیدات کشاورزی و صنعتی ، ایجاد کارگاههای کوچک در سطح وسیع برای پاسخگویی به نیازهای جنگ و راه اندازی صنایع مکمل جنگ ، موقعیت بورژوازی را تحکیم و ادامه روندی را که از دوران رضاخان و با تمرکز قدرت در نظام سلطنتی وی آغاز شده بود با تمرکز قدرت در دستگاه دولتی مذهبی متکی به ولایت فقیه به تکامل خود ادامه داد. طی ده ساله گذشته از جمله در جریان برنامه های 5 ساله رفسنجانی و سیاست خصوصی سازی وی برای رشد بورژوازی متوسط امکانات بیشتری بوجود آمد .
گسترش دانشگاهها و مدارس عالی واگذاری بازسازی صنایع و کشاورزی مدرنیزه بر عهده تکنوکراتها و فارغ التحصیلان دانشگاهها ، قشر وسیعی از تکنوکراتها و مدیران و گردانندگان صنایع و شرکتهای خصوصی شده و یا در حال بازسازی و راه اندازی را پدیدار کرد . این امر نه تنها بر دامنه قدرت اقتصادی بلکه بر پایگاه طبقاتی و قدرت سیاسی بورژوازی متوسط افزود که در اتحاد با بورژوازی بزرگ صنعتی و تجارتی و بازرگانی مدرن ، خواستار رفرمهایی در ساختار اقتصادی و سیاسی در انطباق با روند جهانی تر شدن سرمایه و نیاز های مشارکت و مساعدت سرمایه جهانی در روند تحول اقتصادی ایران برون رفت آن از بحران هستند .
کشاورزی قبل از انقلاب زمینه رشد بورژوازی در روستا بوسیله رفرمهای شاه و تمرکز زمینها در شرکت های زراعی و کشت و صنعت بوجود آمده بود که در ساختار و ترکیب طبقاتی ، روستا و خواستهای آنها تحولات مهمی را پدید آورده بود . این روند بعد از انقلاب با هجوم دهقانان بر زمینهای بزرگ و بقایای فئودالیسم و بعدها اصلاحات ارضی رژیم بر زمینه جنبشهای دهقانی به خرده مالکی امکان رشد داد، در نتیجه رشد صنعت و بکارگیری مدام آن در کشاورزی و ناتوانی اداره زمین ها توسط خرده مالکین و عدم بازدهی آنها ، باعث شد تا بخش زیادی از خرده مالکین که در جریان انقلاب و بعد از آن صاحب زمین شده بودند ، زمینهای خود را به مالکین بزرگتر ، بعبارت دیگر به بورژوازی ده واگذار کرده خود راهی شهر ها برای یافتن کار شوند . اداره این زمینها و زمینهای بزرگ زراعی ( کشت و صنعتها ، تعاونی ها و شرکتهای عمران زراعی ) با شیوه سرمایه داری در کنار گسترش بورژوازی روستا به گسترش سرمایه داری منجر شده و بدین ترتیب تضاد کار و سرمایه در پهنه روستایی هم به تضادی عمده تبدیل می گردد .
خرده بورژوازی خرده بورژوازی ایران مثل هر کشور سرمایه داری در حال رشد دیگر ، اقشار وسیعی را تشکیل می دهند . نقش خرده بورژوازی در جریان قیام بهمن ماه ، بکار گرفته شدن وی در دستگاه متمرکز دولتی مبتنی بر ولایت فقیه و رشد عظیم بورکراسی ، خدمات ، آموزشگاهها و .... نقش مهم این نیروی اجتماعی در تحولات سیاسی و اقتصادی را روشن می نماید .
با رشد تکنولوژی و صنعت و انقلاب عظیم در ابزارهای تولید جریان وسیع خرده بورژوازی را از خود متاثر کرده بخش مهمی از آنها را به مواضع پرولتاریا نزدیک می کند . در عین حال طیف های گوناگونی از اقشار مرفه آن در برابر خواستها و مطالبات رادیکال ایستادگی می کنند .
اقشار پائینی خرده بورژوازی که نیروی بزرگی را تشکیل می دهند در برابر اختناق و فشارهای اقتصادی سرمایه داری با حاکمیت جمهوری اسلامی در تضاد قرار می گیرند و به سمت مبارزه علیه سرمایه کشیده می شوند . در حالیکه اقشار لومپن پرولتاریا بر زمینه وضعیت ناپایدار اقتصادی خود و بر زمینه های باورهای مذهبی ، هنوز مستعد قرار گرفتن در خدمت ارتجاع و نیروهای سرکوبگر سرمایه علیه جنبش کارگری هستند .
طبقه کارگر کارگران ایران با استفاده از موقعیت خود و اعتبار ناشی از نقش تعیین کنندگی در پیروزی قیام بهمن ماه 1357 با تشکیل شوراها و کنترل تولید ، خواستار تداوم انقلاب تا تحقق آماجهای آن در زمینه های آزادی و عدالت اجتماعی شدند . مبارزات درخشان طبقه کارگر در این دوره در پرتو آزادیهای بدست آمده و فعالیت مستمر احزاب و گروه های مدافع منافع طبقه کارگر ، به رشد افکار سوسیالیستی و ارتقا آگاهی طبقاتی کارگران کیفیت نوینی بخشید . اما دسیسه های بورژوازی داخلی و جهانی آنچنان فرصتی برای طبقه کارگر باقی نگذاشت تا این آگاهی را تا ایجاد تشکلهای مستقل صنفی و سیاسی خود تکامل داده و خویشتن را در مقابل بورژوازی که با دستاویز قرار دادن مذهب توده های مردم و بخش مهمی از طبقه کارگر را بدنبال خود کشید ، صف واحد خود را تشکیل دهد . سرانجام بورژوازی ایران در اتحاد با اقشار خرده بورژوازی ، طبقه کارگر و سازمان های صنفی و سیاسی تازه پای آنرا مورد هجوم قرار دادند . با آغاز جنگ ایران و عراق و از هم پاشی شیرازه صنایع مهم در مناطق جنگزده ، مبارزات کارگران هر چند ادامه یافت اما بخشی از آن زیر شعارهای ناسیونالیستی و میهن پرستانه قرار گرفته و روانه جبهه ها شدند و بخشی دیگر بدلیل پراکندگی و آوارگی انسجام و توانایی قبلی خود را از دست دادند ، صنایعی نظیر پالایشگاه های نفت ، صنایع پتروشیمی و توابع آن بنادر و مراکز دیگر کارگری با تجربه و تاثیر گذار در جنبش طبقه کارگر که طراح خواسته های رادیکال آن در دوران قیام بودند ، از هم پاشید و به مناطق مختلف کشور انتقال یافتند و یا به مشاغل دیگر گمارده شدند . از طرفی همزمان با تامین نیازهای ماشین جنگی رژیم ، صنایع کوچک از قبیل ماشین سازی ، فلز کاری حمل و نقل و غیره رشد یافتند . با رشد تولیدات داخلی به تعداد کارگران افزوده شد . و هم اکنون میلیونها نفر در کارگاههای بزرگ و کوچک و در بخش کشاورزی ، معادن و خدمات مشغول کار هستند . و با پایان جنگ آغاز دوران فعالیت صنایع نفت و پتروشیمی و غیره به کمیت و کیفیت طبقه کارگر افزوده شد .
از لحاظ کیفی نیز طبقه کارگر ایران طی بیست سال به یکی از پر جوش ترین دوره های خود پا گذاشته است ، طی ده سال اخیر دهها اعتصاب ، تظاهرات ، تحصن علیه نظام سرمایه داری و دولت حاکم صورت گرفته است .
علاوه بر آن هر چند که کارگران ایران از لحاظ سطح آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی در حد پائین قرار دارند و بخش بسیار مهمی از آنها هنوز در چنبره باورهای مذهبی و سنتهای ارتجاعی چندین هزار ساله گرفتارند ، اما کارگران ایران در مقایسه با دوران قبل از قیام چه از لحاظ سطح آموزش و چه از لحاظ سطح آگاهی از رشد قابل ملاحظه ای برخوردار شده اند .
در پرتو رشد انقلاب علمی ، فنی رشد تکنیک ، صنعت ، کامپیوتر که همزمان در صنایع ایران نیز در حد گسترده ای بکار گرفته می شوند و با توجه به روند جهانی شدن سرمایه باید هم بکار گرفته شوند . ( رجوع کنید به آمارها ) اگر در گذشته پروسه شناخت و آگاهی در درون طبقه کارگر روندی اتفاقی می بود، امروزه به علت رشد سطح علمی و درجه آگاهی بخشی از طبقه کارگر به امری طبیعی تبدیل می شود . بدینترتیب اگر وجه مشخصه کارگران ایران در دهه 50 سطح پایین آگاهی ، بیسوادی و وابستگی به روستا ها و سنت ها و فرهنگ روستایی ، فقدان تجربه مبارزاتی ، بوده ، اما در دهه هشتاد و در آغاز سده بیست و یکم دستاوردهای علمی و فنی شرایطی را فراهم آورده که مثل تمام دنیا در ایران نیز طبقه کارگر از سطح آموزشی بالایی نسبت به دهه 50 بر خوردار شده و خواستها و مطالبات آن همزمان با خواستها و مطالبات پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری از سطح بالایی بر خوردار شده است .
در این فرایند تفاوتهایی نیز پدید آمده است و برجسته ترین آنها اختلاف دستمزد ها ، اختلاف سطح آموزش ، نقش و دخالت در فرایند تولید و در نهایت موقعیت اجتماعی متفاوتی است که بخشی از طبقه کارگر در نتیجه ناتوانی در رقابت و سطح پایین آموزش ، مشاغل و موقعیت های خود را از دست می دهند و در صف خیل عظیم کارگران بیکار که هم اکنون میلیونها نفر را شامل میشوند ، قرار می گیرند .
بیکاری تداوم بحران اقتصادی ، پایین آمدن سطح منابع در آمد مالی دولت ، سیاست تعدیل اقتصادی که با کاهش نیروی کار و خصوصی سازی توام است از یک سو و افزایش مدام جمعیت کشور از سوی دیگر میلیونها کارگر را بیکار کرده و میلیونها جوان جویای کار را در صف بیکاران جای داده است بطوریکه هم اکنون وجود بیش از ده میلیون بیکار شده و جویای کار به یک مشکل لاینحل در ایران تبدیل شده است . با توجه باینکه دولت با وجود اعمال سیاست سرکوب قادر به جابجائی و ایجاد شغل متناسب با سطح افزایش جمعیت نیست ، پیوند مبارزات بیکاران و خواسته های آنان روزبروز با خواستها و منافع عمومی صنفی و سیاسی کارگران شاغل گره خورده و منبع عظیم و نیروی بلفعل مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی را تشکیل می دهند .
ترکیب ملی و فرهنگی ایران کشوریست کثیر الممله و طبقه کارگر و زحمتکشان ملیتهای مختلف مشترکأ در زنجیر اسارت سرمایه داری و ارتجاع حاکم بر سرنوشتشان بسر می برند و دارای خواستهای طبقاتی مشترکی هستند و بر علیه نظام اقتصادی اجتماعی و سیاسی حاکم مبارزه می کنند . در نتیجه سیاست طبقات ارتجاعی حاکم بر این ملیتها ، کارگران و زحمتکشان ، یعنی اکثریت محروم مردم در چهار گوشه ایران علاوه بر تحمل استثمار و بی حقوقی ، از ستم ملی و فرهنگی نیز رنج میبرند و برای رفع آن مبارزه میکنند . مذهب بعلاوه مذهب بعنوان یکی از پایه های اعتقادی مردم ایران در طول سالیان متمادی ، در اسارت و مبارزه این ملتها نقش بازی کرده و از ویژگیهای مهم ساختار اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ، اشکال و مراحل تکامل جامعه ایران محسوب می گردد .
اقشار و طبقات حاکم در گذشته و سرمایه داری مدرن ایران در دهه های اخیر ، همیشه از مذهب ، گونه گونی فرهنگها ، ملیتها و آداب و رسوم و نیز ناسیونالیسم و شونیسم به نفع خود و برای مشروعیت دادن به تمرکز قدرت ، استبداد ، دیکتاتوری ، فریب و تشدید ستم و استثمار و سرکوب ، جنبش طبقه کارگر و اکثریت محروم جامعه استفاده کرده اند و تجربه بیست سال حکومت مذهبی ، جدائی مذهب از دولت را به یکی از خواست های مبرم مردم تبدیل کرده است . |